خرید بک لینک

من به هاشمی ارادت می ورزم،

نه به این عنوان که هیچ اشکال و اشتباهی نداشته است، که این از

غیرمعصوم توقع نابجا و بزرگیست، بلکه به خاطر ویژگیهای شخصیّتی او و

خدماتی که به جامعه ایران و انقلاب نموده است.

من به هاشمی ارادت می ورزم،

چرا که اولین بار سالها قبل از انقلاب با کتاب ترجمه ایشان (سرگذشت

فلسطین) آشنا شدم و مقدمه جامع و مستوفائی که با قلم شیوا بر آن

کتاب نوشته اند، این کتاب نشان می داد که نویسنده و مترجم آن فردی

آگاه انقلابی و مسئول است.

من به هاشمی ارادت می ورزم،

به خاطر آنکه قبل از اینکه حضوراً درکش کنم، از طریق بعضی جوانان

متّدین انقلابی و صف سخنرانی های آگاهی بخشش را شنیده بودم و از

این جهت مهرش را پذیرفتم.

من به هاشمی ارادت می ورزم،

از این جهت که قبل از انقلاب در تهران و جاهای دیگر منبر می رفت و از

دسترنج خود و دیگر مومنان پول جمع آوری می کرد و به خانواده های

زندانیان سیاسی کمک می نمود و حتی برای مبارزان لبنان پول

می فرستاد. اینرا از زبان آقای جلال الدین فارسی نیز که آن زمان در جمع

انقلابیون لبنان بودند شنیدم.

من به هاشمی ارادت می ورزم،

از این جهت که به خاطر مبارزات و سخنرانیهای انقلابیش بارها به زندان

افتاد، شکنجه های سخت دید، که حتی مرد مقاومی چون مرحوم

خلخالی در خاطرات خود می نویسد: ما را به اطاق شکنجه بردند سه

ساعت شکنجه دادند و آقای هاشمی را بردند 9 ساعت شکنجه دادند،

او آمد، در حالی که از پاهای متورمش خون می چکید، خودش می گوید در

آن ساعات پررنج و نا امید کننده با خواندن قرآن امیدم را بازمی یافتم و در

همان زندان به تفسیر قرآن پرداخت که اکنون آن مجموعه به چاپ رسیده

و به تفسیر راهنما معروف است.

من به هاشمی ارادت می ورزم،

چرا که در یکی از مقاطع، وقتی از زندان آزاد شد بلافاصله به منزل

مرحوم آقای فلسفی رفت، آقای فلسفی به ایشان گفتند: آقای

هاشمی شنیدم خیلی شکنجه ات داده اند ایشان به جای اینکه از

رنجهایش بگوید، گفت:  شکنجه های من مهم نیست به فکر آنانی باشید

که الان در زندان هستند و بعد منزل آقایان علما و مراجع رفت و برای

آزادی یا کم کردن فشار از زندانیان و کمک به خانواده هایشان از آنان

استمداد نمود.

من به هاشمی ارادت می ورزم،

به خاطر اینکه اولین مجله دینی که به دستم رسید در سال 1337 یا

1338 مکتب تشیع بود که حاصل کار فرهنگی آقای رفسنجانی بود.

من به هاشمی ارادت می ورزم،

از این جهت که پرسابقه ترین مبارز انقلابی و آگاه به زمان است که از

ابتدای طلبه گی با امام آشنا شد و تا آخرین لحظات حیات بابرکت امام،

همراه امام و مورد اعتماد امام بود و اکنون نیز این خدمت را در ولایت

دوست و هم سنگر دیرین خود رهبر معظم انقلاب ادامه می دهد.

من آیت الله هاشمی را دوست دارم،

همانگونه که آیت الله خامنه ای را دوست دارم و آیات شهید بهشتی،

مطهری، باهنر و مفتح را، که شاگردان امام، یاران مردم و ستونهای

انقلاب بوده اند.

من به هاشمی ارادت می ورزم،

که همواره انقلابی بود و همراه انقلاب و از پیشروان نهضت اسلامی بود

و در سخت ترین شرایط، سنگین ترین بارهای انقلاب را به دوش کشید و

فرماندهی دفاع مقدس ملت ایران را در جنگ هشت ساله تحمیلی به

عهده داشت و آن را به شایستگی مدیریت و هدایت نمود.

من به هاشمی ارادت می ورزم،

زیرا جانباز انقلاب است و هموارده مورد تهدید و ترور و دشمنی معاندین

انقلاب بوده و می باشد که اگر به ترور فیزیکی ایشان دست نیابند از

تخریب و ترور شخصیتی ایشان دست برنمی دارند و از این جهت بسیار

مظلوم است.

من به هاشمی ارادت می ورزم،

به خاطر خطبه های موثر و دلنشین و آتشین در نمازهای جمعه که در

زمان جنگ مردم را امیدوار می ساخت و روحیه رزمندگان را تقویت می کرد

و با برشمردن اشتباهات دشمنان آنان را در تصمیماتشان مردد

می ساخت. من از خود رزمندگان و افسران عالی رتبه می شنیدم که

می گفتند: گاهی شرایط جنگ بسیار سخت و مایوس کننده می نمود، اما

وقتی خطبه های آقای هاشمی را می شنیدیم، دیدگاه ما عوض می شد،

امیدها تقویت می گردید و روحیه می گرفتیم.

من به هاشمی ارادت می ورزم،

زیرا در شرایطی زمام مدیریت و ریاست جمهوری کشور را به دست

گرفت که پنج  استان مخروبه در کشور داشتیم و خرابی ها بسیار و

آوارگان جنگی فراوان و بودجه به صفر رسیده و کارخانه ها لطمه دیده و

متوقف شده و بیکاری گسترده و نفت به قیمت 12 دلار بود، او با تدبیر و

متانت و امید بخشی توانست چاه و چاله های جنگ را پرکند، کارخانه ها

را یکی پس از دیگری راه بیندازد، خرابی های جنگ را ترمیم کند، اسیران

را از زندانهای رژیم بعث آزاد کند، صدام را به عنوان متجاوز جنگی از

طریق سازمان ملل به دنیا معرفی و به پرداخت غرامت محکوم کند.

من به هاشمی ارادت می ورزم،

به علت اینکه با هوشمندی در دام توطئه های منطقه ای نیفتاد، در آن

زمان که صدام به کویت حمله کرد و به ایشان پیغام داد که بیائید با هم

به شیخ نشینی ها حمله کنیم، افراد و جریانهائی در داخل تحریک شدند و

صدام را به خالدبن ولید تشبیه کردند و خواستند که ما به دنبال صدام

وارد جنگ شویم، اما آقای هاشمی ایستادگی کردند و در برابر آنان

گفتند: خالدبن ولید وقتی از کفر برگشت تابع پیغمبر شد نه اینکه پیغمبر

به دنبال او حرکت کند و بعلاوه جنگ، مشورت، تدابیر جنگی و آینده نگری

می خواهد، نه اینکه او تصمیم بگیرد و ما به دنبالش حرکت کنیم، من

فرزندان مردم را به جنگی که دیگران برای ما تدارک ببینند نمی فرستیم،

شما می خواهید بجنگید خودتان بروید بجنگید و با این هوشمندی و

تدبیر، ایران را از درافتادن در دام جنگی خطرناک و ناخواسته محافظت

کرد.

من به هاشمی ارادت می ورزم،

به خاطر مدیریت خوبش در مجلس شورای اسلامی، مجلس خبرگان و

مجمع تشخیص مصلحت نظام.

من به هاشمی ارادت می ورزم،

به خاطر درایت، هوشمندی، آینده نگریش و وفاداریش به مردم، انقلاب،

امام و رهبری.

به نظر می رسد دستهایی در کار است که بین ایشان و مقام معظم

رهبری فاصله ایجاد کنند، اینگونه جریانها و افراد خطرناک و وسوسه گر در

هر زمان و دوره ای بوده و هستند حتی در زمان امام (ره)، اما آقای

هاشمی فرصتی به اینگونه عوامل تفرقه انداز نداده اند و با این تعبیرات که

آیت الله خامنه ای عشق من است، گاهی اختلاف نظرهائی با رهبری پیدا

می کنم اما ایشان حجت ندارند که نظر خودشان را کنار بگذارند و نظر مرا

بپذیرند ولی من به لحاظ شرعی حجت دارم و لذا در موارد اختلاف نظر،

نظر خود را کنار می گذارم و نظر ایشان را می پذیرم.

من به هاشمی ارادت می ورزم،

از این جهت که اسلام، انقلاب و وظیفه انسانی برایش بزرگتر از مال و

مقام دنیوی است، با ارزیابی کلی که دارم باور دارم با همه فرصت ها و

امکاناتی که در اختیارشان بوده ثروت ایشان بعد از انقلاب کمتر از قبل از

انقلاب شده است. شایعاتی که بعضی عوامل و گروههای سیاسی در

مورد ثروت و اشرافیت نسبت به ایشان به سر زبانها انداخته و

می اندازند، تنها شایعاتی بدون سند و دلیل هستند که با انگیزه نیّات

سیاسی تکرار می کنند، البته ایشان ثروتی از قبل انقلاب داشته اند، از

ثروت خود برای انقلاب خرج کرده اند اما از انقلاب استفاده مالی نکرده اند.

همانگونه که رهبر معظم انقلاب در نماز جمعه فرمودند:

آقای هاشمی قبل از انقلاب از ثروت خود برای انقلاب خرج کرد و بعد از

انقلاب استفاده نکرد و  به شهادت آیت ا... یزدی رئیس قوه قضائیه وقت

که در نماز جمعه اعلان کردند که ثروت آقای هاشمی بعد از ریاست

جمهوری نسبت به قبل از ریاست جمهوری کمتر شده است و خود

ایشان که چندین بار در تلویزیون فرمودند: من آنچه به قوه قضائیه اعلان

کرده ام، هر چه بیشتر دیدند برای خودشان بگیرند.

من به هاشمی ارادت می ورزم،

به خاطر صبر فوق العاده ایشان که آنهمه شایعات، تهمت ها، تخریب ها و

بدگویی ها که کمتر کسی تاب مقاومت در برابر آنها را دارد، به ایشان روا

داشتند اما ایشان در برابر آن همه ترور شخصیت و تخریب حیثیت، چون

کوه مقاومت کرده اند و شجاعانه هدف و راه درست اعتدال را گم

نکرده اند، که «الْیَمِینُ وَ الشِّمَالُ مَضَلَّه وَ الطَّرِیقُ الْوُسْطَى هِیَ الْجَادَّه»

 من به هاشمی ارادت می ورزم،

زیرا در مجامع بین المللی و منطقه ای، در جمع سران کشورها هر کجا

ایراد سخن می کردند، جمعیت حاضر را به تواضع و تحسین و احترام

وامی داشتند و دوست و دشمن به درایت، هوشمندی و عقلانیت ایشان

اذعان و اعتراف دارند و ایشان را شعور سیاسی می دانند.

چگونه می توانم حق زحماتش را نشناسم و به او ارادت نورزم که مقام

معظم رهبری فرمودند:

هیچ کس برای من هاشمی نمی شود و آیت الله العظمی جوادی آملی

صبر طاقت سوز ایشان را ستودند و او را کیمیای صبر نامیدند و گفتند:

هاشمی تک مرد است و حضرت امام راحل حیات ایشان را به حیات

نهضت اسلامی گره زدند و در ترور نافرجامشان به وسیله گروهکهای ضد

انقلاب فرمودند: مردان تاریخ تا آخر زنده هستند، بدخواهان بدانند

هاشمی زنده است، چون نهضت زنده است.

مردم عزیز و هوشیار ایران باید از گذشته تاریخ خود درس بگیرند و اجازه

ندهند که نخبگان و بزرگ مردانشان که سرمایه های بی بدیل یک ملت

هستند، با حربه تخریب و ترور (اعم از ترور شخصی یا ترور شخصیتی) از

آنان گرفته شود. متاسفانه نخبه کشی در میان مسلمانان و ایرانیان یکی

از رسوم دیرینه بوده است و نشان داده اند که زنده کش و مرده پرستند.

قائم مقام فراهانی، امیرکبیر، شیخ فضل الله، ملک المتکلمین، سید

جمال الدین اسد آبادی، نواب صفوی، مطهری، بهشتی و ... که هر کدام

به تنهایی یک ملت بودند، به شمشیر جهل و فریب کشته شدند.

بعد از اینکه، به مولا علی بین ابی طالب که بزرگترین مرد تاریخ بعد از

پیامبر بود و عابدترین آنان، که در کعبه متولد شد و در محراب مسجد و در

حال نماز به شهادت رسید و تمامی زندگیش در راه خدا و برای خدا بود،

تهمت بی نمازی زدند؛ دیگر چه توقعی می توان داشت که دیگر

خدمتگزاران لیاقتمند را به تیر توهین و تهمت گرفتار نکنند. اما تا کی باید

شخصیت های نخبه و ارزشمند ما به کین جهالت و شیطنت از ما گرفته

شود.

ما باید قدردان و مدافع ارزشهای انسانی و انسانهای ارزشمندمان

باشیم و آقای هاشمی به حق یکی از مفاخر ایران و شخصیت های

ارزشمند جهان اسلام است.

 

برچسب: نویسنده: مهدی رادمنش تاريخ: چهارشنبه 27 بهمن 1395 ساعت: 23:23

صفحه بندی