خرید بک لینک

در شماره پیشین گفته شد که تمدن غرب دو چهره دارد: چهره روشن و

تابناک و چهره تاریک و دردناک.

چهره تابناک آن دانش، تکنولوژی، تولید ابزار و وسائلی که زندگی را

آسان کرده با ساز و کار و ترتیباتی که شرایط اجتماعی را سامان

می دهد، به گونه ای که مردم بتوانند با نظم و آسایش زندگی کنند و در

کنار یکدیگر زندگی مسالمت آمیز داشته باشند.

اما چهره تاریک و دردناک تمدن غرب مسائلی است از قبیل رواج بی بند و

باری، تزلزل خانواده، ترسیم نقشه های مکارانه برای مستعمره کردن

ملتها، تهدید و زورگوئی و به راه انداختن جنگها و خونریزی ها در جهت

ارضاء تمایل سلطه گری های جاه طلبانه و غارت ثروت کشورها که کارنامه

تمدن غرب را سیاه و خونین کرده است.!!

اینکه چرا تمدن غرب چنین ماهیت و رفتاری دارد، باید علت را در

ایدئولوژی و فلسفه سیاسی آن جستجو کرد. ایدئولوژی حکومتهای

غربی اومانیستی است یعنی انسان گرائی، در این ایدئولوژی خدا و

معنویت جایگاهی ندارد، محور انسان است آن هم نه انسان فطری و

معنوی بلکه انسان غریزی و مادی. از دیدگاه اسلام انسان موجودی


دو ساحتی است: ساحت فرشته ای و ساحت حیوانی.

ساحت فرشته ای، انسان را به سوی خداپرستی، عدالت، انصاف،

نیکوکاری، راستی، درستکاری، وفای به عهد، جوانمردی، ایثار و مهربانی

و صفات و کرداری از این قبیل می کشاند و حکومت موظف است ضمن

سامان دادن نیازهای مادی مردم بکوشد تا ساحت فرشته خوئی انسان

احیا شود که تبلور آن را در رفتار پیامبر اکرم اسلام و حکومت حضرت

علی علیه السلام می توان مشاهده کرد.

ساحت حیوانی، انسان را به سوی حرص، طمع، حسد، کینه توزی، ظلم

و  زورگوئی، حیله گری و جاه طلبی می کشاند که نمونه های عینی آنرا در

حکومتهای غیرتوحیدی به ویژه رفتار دولتهای غربی در استعمارگری و

سلطه طلبی می توان دید.

در حکومتهای الهی هدف وسیله را توجیه نمی کند، همانگونه که هدف

باید خیر و مقدس باشد وسائل رسیدن به هدف نیز باید خیر و مقدس

باشند. در حکومتهای غیرالهی از جمله غرب، هدف وسیله را توجیه

می کند و به کارگیری هر وسیله ای برای رسیدن به هدف مجاز شمرده

می شود و این بدان جهت است که:

ایدئولوژی غرب اومانیستی است و سیاست آن ماکیاولیستی.

ماکیاول فیلسوف و سیاستمدار ایتالیائی (1527-1469) سیاست را

وسیله ای برای رسیدن به قدرت و حفظ آن می داند و در این راه به

کارگیری هرگونه وسیله ای را ولو اینکه خلاف اخلاق و شرف باشد، مجاز

می شمارد. تئوری سیاسی ماکیاول را می توان در احکام دهگانه او

مشاهده نمود که عبارتند از:

  1. همیشه در پی سود خویش باش.
  2. جز خویشتن هیچ کس را محترم مدار.
  3. بدی کن اما چنان وانمود کن که نیکی می کنی.
  4. حریص باش و آنچه را می توانی تصاحب کن.
  5. خسیس باش، شاه باید هدیه بپذیرد اما هدیه ندهد.
  6. خشن و درنده خو باش، شرافت بدترین سیاست ها است.
  7. چون فرصت به دست آوردی، دیگران را بفریب.
  8. دشمنانت را بکش حتی رگ و ریشه وابستگانش را قطع کن و اگر بتوانی دوستانت را نیز بکش.
  9. در رفتار با مردم، به زور توسل جوی نه به مهربانی، مردم از انسان بترسند بهتر است تا انسان را دوست داشته باشند.

10. همه مساعی خود را در جنگ متمرکز ساز و چگونه شکست دادن

همنوعان.

و اینست ایدئولوژی و فلسفه سیاسی غرب! از این جهت است که

گفتیم غربی ها مورداعتماد نیستند، به منافع خود می اندیشند و چنین

تمدنی نمی تواند مایه سعادت انسان باشد. البته این بدان معنا نیست

که با آنان تعامل و مراوده نداشته باشیم اما باید مراقب و هوشیار باشیم

تا از منافع آن بهره مند باشیم و از مضار آن برحذر.

ممکن است این سؤال پیش بیاید که چرا رنسانس غرب از خدا و معنویت

جدا شد و به اومانیسم روی آورد؟ پاسخ  را باید از کلیسا گرفت. دین

مسیح  که اسقف ها و کشیشان تبلیغ می کردند، همان دینی نبود که

حضرت عیسی آورده بود و  مردم نمی توانستند سرنوشت خود را به

دینی بسپارند که آمیخته با خرافات و انحرافات شده بود و یک مشت

کشیش کم سواد و یا طماع و تنگ نظر آنرا تبلیغ و تحمیل می کردند.

قرآن شریف حدود یک هزار سال قبل از وقوع رنسانس از این انحراف پرده

برداشته و می فرماید: «انَّ کَثِیرا مِنَ الْاحْبَارِ وَالرُهْبَانِ لَیَاکُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ

بِالْبَاطِلِ وَیَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ»

-    بسیاری از احبار و رهبان (علمای یهود و مسیحیت) اموال مردم را به

ناحق می خورند و سد و مانعی در برابر دین خدا هستند. (سوره توبه آیه 34)

در آیه دیگری می فرماید:

«فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتَابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِیَشْتَرُوا

بِهِ ثَمَنًا قَلِیلًا فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا کَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ وَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا یَکْسِبُونَ»

-    وای برکسانی که کتاب را با دست خود می نویسند و به دروغ

می گویند این کتاب خدا است، وای بر این نوشتن ها و وای بر این کسب و

درآمدها. (سوره بقره آیه 79)

و در آیه 75 سوره بقره می فرماید:

«قَدْ کانَ فَریقٌ مِنْهُمْ یَسْمَعُونَ کَلامَ اللَّهِ ثُمَّ یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ وَ

هُمْ یَعْلَمُونَ»

-        بعضی از آنها کلام خدا را می شنوند و دانسته به عمد آنرا تحریف

می کنند.

و در آیه 78 همان سوره می فرماید:

 «وَ مِنْهُمْ أُمِّیُّونَ لایَعْلَمُونَ الْکِتابَ إِلاَّ أَمانِیَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ یَظُنُّونَ»

-    بعضی از آنها (احبار و رهبان) از کتاب خدا جز آرزوهای خود چیزی

نمی دانند و با کتاب خدا براساس ظن و گمان خود، برخورد می کنند.

در طول تاریخ، بر حجم تحریفات  ابزاری شدن و تنگ نظری ها افزوده شده

به نحوی که با هر نوآوری علمی برخورد نموده آن را بدعت می شمردند و

هرکس متهم به بدعت گذاری می شد، به گیوتین می سپردند و یا در

سیاه چال ها می افکندند، دادگاه های تفتیش عقاید هر سخنی را که با

تحریفات و خرافه های مسیحی مخالفت داشت، مبارزه با دین تلقی

نموده و گوینده را محکوم به مرگ می کردند و در آتش می سوزاندند.

به قول مارسل کشن در کتاب علم و دین، در دوره قرون وسطی پنج

میلیون نفر را به جرم فکر کردن و تخطی از فرمان پاپ، به دار آویختند.

(تاریخ فرهنگ و تمدن .... ص 24)

تنها از سال (1481-1499) یعنی طی 18 سال به دستور محکمه تفتیش

عقاید 10220 نفر را سوزاندند، 686 نفر را شقه کردند، 97023 نفر را به

قدری شکنجه دادند که نابود شدند و در مجموع  350000 نفر از

دانشمندان و متفکران را زنده زنده سوزانیدند. (همان)

دین مسیح یک دین آسمانی بود اما به دست متولیان نادان و یا

منفعت طلب و دنیاپرست، دچار تحریف و تفسیرهای سودجویانه گردید و

با علم و آگاهی درافتاد و صدها هزار نفر را قربانی کرد، اما سرانجام در

این درگیری بین علم و دین (دین تحریف شده) دین شکست خورد و این

باور را به وجود آورد که اساسا دین با علم نمی سازد، در نتیجه دین از

صحنه اجتماع خارج شد و در کلیسا منزوی گردید، جامعه در قلمرو قیصر

قرار گرفت و کلیسا در اختیار مسیح و دین به عنوان ارتباط شخصی بین

افراد و خدا و مواعظ اخلاقی کشیشان در داخل کلیسا محدود گردید.

این عبرتی است برای متولیان هر دین حقی که چنانچه با اخلاص و

جامع نگری با آن برخورد نشود و به تفسیر و تاویل های یکسویه دچار شود

و طبق آمال و آرزوهای شخصی و گروهی، گزینشی و تنگ نظرانه با آن

برخورد کنند؛ اولین ضربه زنندگان به دین، همین متولیان دینی خواهند

بود.در دین مقدس اسلام، متن اصلی آن (قرآن) مورد تحریف قرار نگرفته،

قرآن موجود با دلائل مثبته همان قرآنی است که از طرف خداوند به پیامبر

اکرم نازل شده اما در تفسیر و تاویل ممکن است مورد تحریف قرار گیرد،

چنانکه جامعه اسلامی از اینگونه تحریفات در امان نمانده است. این همه

فرق و مذاهب گوناگون در اسلام نتیجه همین تحریفات تفسیری و تاویلی

و برداشت های منفعت طلبانه و یکسویه از دین است، باید مراقب بود.

ما به کوشش های علمی و اکتشافات و اختراعات دانشمندان غربی

احترام می گذاریم و خدمات مثبت آنان را به بشریت ارج می نهیم اما به

کاربرد علم در راستای سیاست های ماکیاولیستی معترضیم. امروزه برای

مردم دنیا به ویژه جامعه شناسان و نخبگان روشن شده است که نه تنها

کمونیزم که لیبرالیزم غربی نیز جوابگوی نیازهای روحی بشر نیست.

دستاوردهای تمدن غیردینی ممکن است آسایش بیاورد اما آرامش

نمی آورد و نمی تواند دغدغه های روحی- روانی بشر را برطرف سازد. پس

راه حل چیست؟ چه باید کرد؟

آیا راه حل، تصادم و تقابل تمدنها است یا تفاهم و تعامل؟

ما معتقدیم فلاسفه و دانشمندان و نخبگان غربی علیل بودن و وارونگی

تمدن خود را درمان می کنند. من به تئوری هانتینگتون دائر بر جنگ

مذاهب و تمدنها قائل نیستم و آنرا راه حل نمی دانم، بلکه به اصلاح و

تفاهم تمدنها معتقدم و طرح گفتگوی تمدنهای آقای سیّد محمد خاتمی

رئیس جمهوری اسبق کشورمان را می پسندم. قرآن می فرماید: «الصلح

خیرٌ». باید بین علمای جامع نگر و متعادل ادیان و مذاهب و عقلای دلسوز

جامعه بشری گفتگو صورت گیرد و به فرموده قرآن که فرمود: «ادعُ إِلى

سَبیلِ رَبِّکَ بِالحِکمَه وَالمَوعِظَه الحَسَنَه وَجادِلهُم بِالَّتی هِیَ أَحسَنُ».

عقلای بشر با استفاده از عوامل ارتباطی، راه صلح و همزیستی عادلانه

و انسانی را فراروی جامعه جهانی بگشایند تا مردم جهانی فارغ از

دغدغه های گرسنگی و ناامنی، به خود بیندیشند و فرصتی برای

خودآگاهی و تعالی بیابند.

ادامه دارد...

برچسب: ماهیت تمدن غرب, نویسنده: مهدی رادمنش تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 11:15

صفحه بندی