
رنسانس یعنی تجدید حیات، نوزائی و تولد دوباره.
غرب پس از قرنها فرورفتن در باتلاق جهل و عقب ماندگی، سرانجام از
خواب یکهزار ساله بیدار شد و رنسانس خود را آغاز کرد. عامل بیداری و
خیزش غرب عمدتا دو چیز بود: یکی مراودات گاه و بیگاه تجار و
جهانگردان، که می تواند از عوامل انتقال تمدن باشد و دیگری جنگهای
طولانی مدت صلیبی.صلیبیون طی هشت دوره جنگ با مسلمانان که
جمعا حدود دویست سال طول کشید، با ترقیات و پیشرفتهای مسلمین
آشنا شدند. همین آشنائی به علاوه کتب علمی بسیاری که به غارت
بردند، زمینه آگاهی و خیزش علمی غرب را فراهم ساخت و رنسانس را
رقم زد. گرچه غربی ها رنسانس خود را به رم قدیم نسبت می دهند،
ولی پس از یکهزار سال زندگی در انحطاط قرون وسطی چیز قابلی از
چند فیلسوف و سخن سرای روم و یونان قدیم برجای نمانده بود که بانی
رنسانس شود، بلکه این تمدن درخشان و دانش جوشان اسلام و ترقیات
شگرف مسلمین بود که باعث بیداری و خیزش علمی و اجتماعی آنان
گردید.غرب در رنسانس خود مدیون و وام دار اسلام است. متاسفانه تاریخ
نویسان غربی این حقیقت را با بی انصافی کتمان کرده اند، تنها برخی
مورخین منصف آنان در آثار خود به این امر اذعان نموده و حتی اعتراف
کرده اند که مسلمانان اساتید علمی، تمدنی غرب بوده اند.
به هر حال غربی ها پس از رنسانس در زمینه علوم به ویژه علوم تجربی
به پیشرفتهای عظیمی نائل آمدند و با سیر و سفر علمی به اعماق
بی نهایت کوچک ها و افلاک و بی نهایت بزرگها، به کشفیات فراوانی
دست یافتند. این اکتشافات و اختراعات باعث اقتدار آنان در عرصه های
مختلف اقتصادی و سیاسی و نظامی گردید. جامعه بشری در همه جا
کم و بیش از مزایای این تمدن صنعتی بهره برده، ابزار و وسائل مصرفی
مردم مدرن شد، بر سهولت زندگی افزوده گردید و ارتباطات آسان و
فراگیر شد. شرق اسلامی نیز در بسیاری از دانش ها و ابزار و وسائل
زندگی وامدار غرب هستند و از این بابت باید سپاسگزار باشند.
اما این یک روی سکه تمدن غرب است، روی دیگر آن استعمار و
سلطه گری و دسیسه بازی و بهره کشی از ملت ها است ولو به قیمت
لشکرکشی و کشتار.جنگهای بین الملل اول و دوم و به خاک و خون
کشیدن دهها میلیون انسانهای بی گناه، ویران کردن شهرها، حمله
جنایتکارانه و هولناک به ژاپن و از میان بردن دو شهر ناکازاکی و
هیروشیما با همه ساکنانش به وسیله بمب هسته ای، تهاجم به ویتنام
و کره، به راه انداختن مسابقات تسلیحاتی و تولید سلاحهای کشتار
جمعی، شیمیائی و اتمی به منظور تهدید و تسلیم انسانها، که گفته
می شود آنچه از این سلاحها تاکنون انبار کرده اند، می تواند چندین بار
همه ساکنان کره زمین را نابود کند، توطئه و راه اندازی جنگهای کوچک و
بزرگ منطقه ای، همه و همه رهاورد تمدن غرب است.
کمتر کشوری در مشرق زمین و آفریقا وجود دارد که روزگاری طعم تلخ
استثمار غرب را نچشیده باشد، از هلند گرفته تا پرتغال، انگلستان،
اسپانیا، آلمان، فرانسه و ایتالیا زمانی قسمتهائی از شرق را در استعمار
خود داشته اند. امروز آمریکا سردمدار این جریان شوم گردیده و در هرکجا
منافعی برای خود تعریف نموده، حضور نظامی پیدا می کند و یا به
کشورهایی لشکر می کشد و دیگر کشورهای غربی را به عنوان نیروهای
ائتلاف به همراه می آورد تا منافع و غنائم را تقسیم کنند!!!.
ما هرگز نمی توانیم به تمدن غرب خوشبین باشیم و به سردمداران آن
اعتماد کنیم، چگونه می توانیم به افراد و احزابی اعتماد داشته باشیم
وقتی مشاهده می کنیم که همواره بین گفتار و عمل آنان تضاد وجود
دارد، تروریسم را با توجه به منافع خود، به تروریسم خوب و بد تقسیم
می کنند. شعار دموکراسی می دهند اما از مستبدترین حکومت
پادشاهی حمایت می کنند، شعار حقوق بشر سرمی دهند اما با ده
کشور نفتی متجاوز عربی در تهاجم به یمن و بمباران آن مردم فقیر و
مظلوم همدستی می کنند، هواپیماهایشان برای کوبیدن داعش بلند
می شوند اما برای آنها اسلحه و مهمات می ریزند. سالها است در
کشورهای اسلامی هزاران نفر با بمب های آتشین تروریست ها مقتول و
مجروح می شوند صدائی از غرب بلند نمی شود، اما برای چند نفر که در
بروکسل ترور می شوند، شورای وزیران تشکیل می دهند و خانم
موگرینی پشت تریبون گریه می کند، این رفتارهای دو گانه و متضاد چه
معنا دارد؟!در این جا بد نیست به چکامه اندوه آقای امیر ابتهاج اشاره
کنم که در تسلیت به خانم موگرینی گفت:«گریه نکنید خانم موگرینی،
این تاریخ خاورمیانه است که باز به دیدارتان آمد و تدبیرهای ژئوپولتیکی
شما است در دهه های قبل که اینک روبه رویتان ایستاده، جغرافیای خط
کشیده خاورمیانه، با مرزهای خونین که سالها پس از استعمار ترسیم
کرده اید و اینک به کمک بنیادگرائی مذهبی، مرگ را به قلب اروپا کشانده
است.»از نظر ما ترور و تروریسم در همه جا و علیه همه کس محکوم
است، ما همانقدر که برای ترور انسانها در شرق متاثر می شویم، نسبت
به ترور افراد در فرانسه و بروکسل و هرجای دیگر نیز متاثر می شویم و
معتقدیم باید با همدستی و هماهنگی جهانی، بساط ترور و تروریسم در
همه جای جهان برچیده شود و مردم بتوانند در امنیت زندگی کنند.
ادامه دارد...
برچسب: رنسانس در غرب,عصر رنسانس در غرب,رنسانس غرب,
نویسنده: مهدی رادمنش