
در تاریخ بشر، تمدن های گوناگونی پای به عرصه وجود نهاده و پس از
مدتی عرض اندام و اظهار وجود رو به افول گذارده و از میان رفته اند و تنها
نام آنان را می توان در لابه لای اوراق تاریخ جستجو کرد.
در این مقال، مجال گفتگو درباره تمدن های گوناگون وجود ندارد، در اینجا
تنها و به طور گذرا به ظهور و افول دو تمدن اشاره می کنیم که یکی تمدن
رومی در غرب است و دیگری تمدن اسلامی در شرق.
امپراطوری روم که بر خرابه های تمدن یونان بنا شده بود، از چنان شکوه و
اقتداری برخوردار گردید که غربی ها تصور می کردند، همه دنیا در روم
خلاصه شده است.
کشور روم با قانون گذاری سنا و به وسیله امپراطور اداره می شد. این
امری شایسته و قابل تحسین بود، اما اشکال کار در این بود که
نمایندگان سنا از اربابان و زمین داران بزرگ تشکیل می شدند و امپراطور
نیز از طریق عوامل خود در سنا اثر می گذاشت. مردم عادی هیچ گونه
نقشی در قانون گذاری و اداره کشور نداشتند، تنها سهم آنان از کشور
این بود که در زمان جنگ، سرباز بدهند تا روحیه توسعه طلبانه دستگاه
امپراطوری و سنا ارضا گردد و در زمان صلح، روی زمین های اربابان کار
کنند تا قوت لایموتی جهت گذران زندگی به دست آورند. زندگی
مسرفانه و آکنده از فساد وعیاشی ثروتمندان همراه با ظلم و استبداد
حکام باعث شد که نارضایتی عمومی گسترش یابد و انسجام ملی
تضعیف گردد. سرانجام با گسترش نارضایتی های داخلی و هجوم اقوام
خارجی و ژرمن ها، شکوه افسانه ای روم درهم شکست و غرب در مرداب
جهل و خرافات و فساد و ناامنی فرورفت که مدت یک هزار سال طول
کشید، از این دوران در تاریخ غرب به قرون وسطی و دوران تاریکی یاد
می شود. قرآن در سرگذشت چنین اقوام و تمدن هایی می فرماید:
«وَإِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِکَ قَرْیَه أَمَرْنَا مُتْرَفِیهَا فَفَسَقُوا فِیهَا فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَوْلُ
فَدَمَرْنَاهَا تَدْمِیرًا» هنگامی که بخواهیم شهر و دیاری را نابود کنیم،
نخست امر خود را به مترفین و ثروتمندان عیاش بیان می داریم، آنگاه که
به مخالفت برخاستند، آنها را به شدت درهم می کوبیم.
سرگذشت دردناک و فلاکت بار قرون وسطایی غرب را می توان در تاریخ
تمدن ویل دورانت و دیگر کتب مربوطه مطالعه کرد.
در همان زمان که غرب، دوران تاریکی و قرون وسطی خود را می گذرانید؛
در شرق طلیعه تمدنی نمودار گردید که با رسالت حضرت محمد (ص)
و از مکه آغاز شد و در کوتاه زمانی، پرتو آن از مرزهای جزیره العرب
گذشت و بر سراسر جهان سایه افکند.این تمدن که منشا و خاستگاه
آسمانی داشت، پیام آزادی، عدالت، تعلیم و تربیت و تعالی انسانی را
به همراه آورده بود.
مردم تحت ستم آن زمان، تشنه چنین پیامی بودند لذا هر روز بر
گسترش و بالندگی آن افزوده شد تا در قرن چهارم هجری به اوج خود
رسید. وجود هزاران دانشمند جهانی در رشته های گوناگون و نوآوری های
علمی و تولید میلیونها جلد کتابهای گرانقدر علمی، فلسفی، فقهی،
عرفانی، ادبی، هنری، حدیثی و خلق آثار برجسته معماری و شهرسازی
و ارائه آداب و رسوم زندگی اجتماعی که بر دانش و ادب و عقلانیت
استوار بود، چنان جلوه ای از شکوه و ظرافت یک تمدن نوین و عالی را به
نمایش گذاشت که تا آن زمان چشم روزگار نظیر آنرا به خود ندیده بود.
در مقاله قبل از این مجموعه، تحت عنوان (نگاهی به تمدن شکوهمند
اسلامی)، به طور گذرا به بعضی جنبه های این تمدن اشاره نموده ام.
علاقه مندان به آگاهی بیشتر از شکوه و عظمت تمدن اسلامی،
می توانند به کتب مفصل تر که در این زمینه نوشته شده است، مراجعه
فرمایند. با این همه دریغ می دارم که از الحمراء ذکری به میان نیاورم.
صرف نظر از بارگاه ائمه اطهار علیهم السلام، سه اثر اعجاب انگیز از
شکوه و زیبائی چنان بر احساسم چنگ انداخته که اشکم را جاری
ساخته است: یکی مسجد امام اصفهان مزین به کاشی کاریهای منحصر
به فرد، دیگری بنای مرمرین تاج محل و سوم الحمراء، همان بنای
اعجاب انگیزی که مرا از فرانسه به جنوب اسپانیا کشاند. الحمراء بر فراز
کوهی مشرف بر شهر گرانادا (غرناطه) بنا شده، در میان باغستانی از
درختان انبوه و گل و گیاه فراوان و جویبارهائی که از هر سو روان است و
در پیچ وخم و پستی و بلندیهای این مجموعه بهشت آسا، ترنمی از
آبشارهای ملایم بر لب دارد. در انبوه درختان سرو و کاج و انواع گلهای
زینتی که به دست باغبانان هنرمند و چیره دست سامان یافته اند، کاخ
افسانه ای الحمراء چون نگینی از دستاوردهای ذوق و هنر و دانش بشری
خودنمائی می کند، با سقف هائی از آبنوس که با قطعاتی از صدف و عاج
تزئین شده اند و طاق نماهائی مقرنس و دیوارهائی که با آیات قرآن در
نهایت ظرافت و زیبائی نگارین و تزئین شده اند آنچنان زیبا و ظریف که
تمام آنچه از بناهای باشکوه و هنرمندیهائی که در کلیساهای تاریخی به
کار گرفته شده بودند و تا آن زمان دیده بودم، در برابر زیبائی و ظرافت
الحمراء، زبر و زمخت می نمود.
ویکتور هوگو نویسنده و ادیب مشهور فرانسوی حق داشت که در برابر
این رؤیای شاعرانه و باشکوه بایستد و بگوید (گویا این بنای زر اندود را
پریان ساخته اند.)
اینهمه نقش های پیچیده همراه با هارمونی های هدفدار را تنها می توان با
تذهیب های هنرمندانه و طلائی صفحات قرآن های نفیس مقایسه کرد.
تازه آنچه از الحمراء باقی مانده که همه ساله میلیونها انسان را از
سراسر جهان به سوی خود می کشد، اثر نیمه مخروبه ای است که از
گذر تخریب و آتش سوزیهای لشکریان مهاجم بر جای مانده است. حقا
که انسان در دانش و هنر شاگرد خداوند است.
خداوندا تو را بر نعمت هایت سپاس می گویم که همه هنرها و زیبائی ها از
توست، تمامی این آثار شکوهمند نه به شکوه آسمان می رسد و نه به
زیبائی و ظرافت یک گل که تو آفریده ای، روح هنرمندی تعبیه در بشر نیز
از توست. «لَکَ الحَمدُ والشُکرُ یا رَبَ العالَمین»
گرچه این قصر دل انگیز، طی چندین قرن که زمان بر آن گذشته است،
بسیاری از رنگ آمیزی ها و سقف های لاجوردین و زیبائی های اولیه خود را
از دست داده است اما هنوز هم در نوع خود منحصر به فردترین اثری
است که از بشر بر روی زمین به جای مانده، گمان ندارم در هیچ نقطه
دیگر زمین، مجموعه ای به این هنرمندی و ظرافت مزین به آیات قرآن و
احادیث و نام خداوند وجود داشته باشد.
اما در همان حال که انسان قدرت و عظمت هنر و تمدن اسلامی را با
دیدن این بنا تحسین می کند، در اندیشه فرو می رود که ساختن این اثر
ماندگار چه مدت طول کشیده و چه اندازه بودجه برای آن مصرف شده
است؟آن کسانی که این بنا را ساخته اند اکنون کجا هستند؟ چه مدت در
این کاخها زندگی کرده اند؟ چه اندازه به قرآن و احادیث دلبسته بوده اند
که سراسر دیوارها را با حکاکی آیات قرآن تزیین کرده اند؟ بشر باید چقدر
به زیبائی و لذت زندگی دل بسته باشد که دست به ایجاد چنین اثری
بزند، مخارج مصرف شده را نمی توان تخمین زد اما این مخارج چگونه
تامین شده است و از کجا؟ مردم در چه وضعیتی به سر می برده اند و در
چه خانه هائی زندگی می کرده اند؟ گرچه بنا تحسین برانگیز و نمودار یک
هویت و تمدن پیشرفته است، اما آیا مکتب اسلامی و وجدان بشری
اجازه می دهد که یک نفر به خاطر ارضاء روح زیباپسند و لذت طلب خود
چنین مخارج هنگفتی را بر دوش ملت بگذارد؟ ما مخالف هنر و زیبائی و
ایجاد آثار شکوهمند و بدیع نیستیم، اما در همان حال وجدان بشری
می گوید که زندگی مردم هم از نوعی رفاه و زیبائی باید برخوردار باشد و
عدالت هم با همه زیبائیهایش باید بین مردم ساری و جاری باشد. شاید
همین نوع زندگی رؤیائی و خیال انگیز بوده است که روحیه مقاومت و
جهاد را تضعیف کرده است و بنا به قاعده «الناسُ عَلى دینِ مُلوکِهِم»
مردم نیز به زندگی توام با ظرافت و عیش و نوش روی آورده اند و یا اینکه
کمرشان زیر بار مالیاتهای سنگین و کمرشکن خم شده و روحیه و انگیزه
مقاومت و جهاد و پشتیبانی از دستگاه پر زرق و برق توام با عیش و
نوش حاکمان را از دست داده اند. اختلاف بین حکام نیز مزید بر علت شده
تا با حمله کفار، به یکباره قلع و قمع شوند و حکومت 700 ساله
مسلمین بر اندلس از میان برود و همگی مقتول و مرعوب و آواره شده و
کشور را به مهاجمین اسپانیولی بسپارند.در کنار و همگام با رشد علمی
و اقتصادی مسلمین، انحرافی که بعد از رحلت پیامبر اکرم در مدیریت
اسلامی پدید آمد، رفته رفته اثر خود را نمایان ساخت. پیدایش فرقه های
گوناگون مذهبی و اختلاف و درگیریهای سیاسی به اضافه نفوذ ویروس
فساد و اسراف و عیاشی و تن آسائی در دستگاه خلافت، وحدت و
انسجام جامعه اسلامی را مبدل به پراکندگی و افتراق ساخت و جامعه
اسلامی روی به انحطاط و افول نهاد «ظهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا
کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ» (روم 41)
در این هنگام بود که کشور پهناور اسلامی که از شرق به دیوارهای
چین و از غرب به مرزهای فرانسه متصل می شد، از سه ناحیه مورد
هجوم اقوام وحشی قرار گرفت. کشور زیبا و آباد اندلس از دست رفت،
صلیبیون وحشی از غرب و چنگیزیان خونخوار از شرق، کشور اسلامی را
مورد هجوم قرار دادند، از کشته ها پشته و از سرها مناره ساخته بلاد آباد
را با خاک یکسان کردند و بر بسیاری از خرابه های آن آب بستند.
بدین گونه شعله های تابان آن تمدن انسانی و شکوهمند به خاموشی
گرائید و امت مسلمان راه انحطاط گرفت که تاکنون ادامه دارد.!! آیا هنگام
بیداری فرا نرسیده است؟
ادامه دارد...
برچسب: ظهور و افول اقتصاد مختلط,ظهور و افول دولت رفاه,ظهور و افول القاعده در عراق,
نویسنده: مهدی رادمنش