
در مبحث سازندگی یک مثلث ترسیم کردیم (متساوی الساقین) که یک ضلع آن را تعمیق
و توسعه دانش و ضلع دیگر آن را اقتصاد درون زا و پویا و ضلع سوم آن را که پایه دو ضلع دیگر
محسوب می شود تعالی و کمالات انسانی، تشکیل می دهد.
ضلع پایه بنیاد مثلث سازندگی است، دو ضلع دانش و اقتصاد برپایه این ضلع قرار
می گیرند زیرا تمامی خیرات و برکات از انسان سرچشمه می گیرد، چنانکه تمامی شرور
و آفات.متاسفانه باید عرض کنم، در شرایط حاضر ضلع پایه تا حد نگران کننده ای ناپایدار
شده است! این به خاطر تزلزلی است که در ارکان خانواده پیدا شده و به اجتماع نیز
سرایت کرده است.
خانواده ها آجرهای بنای کاخ سعادت جامعه و سلولهای تشکیل دهنده پیکر اجتماع
هستند، اکنون بسیاری از این آجرها پوک و ناپایدار و بسیاری از سلولها بیمار شده و
پیکر جامعه را بیمار و متزلزل ساخته اند.
خانواده های بسیاری در همان ابتدای تشکیل از هم می پاشند، براساس آمار از هر چهار
ازدواج یکی منجر به طلاق می گردد، روزنامه رویش ملت در صفحه 12 مورخ 05/03/1395
با تیتر درشت نوشته بود: طلاق از ازدواج جلو زد!!! و در توضیح نوشته بود: آمار طلاق
در کشور رشد 53 درصدی داشته و نسبت ازدواج به طلاق در سال 85 تا 93 بیانگر این
است که طلاق بر ازدواج فزونی یافته!
این طلاقها اغلب همان ابتدای بین عقد و عروسی و یا در پنج سال اول زندگی اتفاق
می افتند. راهروهای دادگاه های خانواده مملو از مردان عصبی و زنانی هستند که
اشک ریزان به یکدیگر ناسزا می گویند و در پی رهائی از چنگ یکدیگرند. خانواده که محل
سکون و آرامش است، مبدل به محل رزمایش شده، طلاق که سابقا عیب و ننگ بود و
به ندرت اتفاق می افتاد؛ اینک قبحش را از دست داده و یک پیروزی به حساب می آید،
آنها که موفق به طلاق می شوند معمول شده که جشن طلاق می گیرند.
زن و مردی که دچار طلاق می شوند، دیگر آن جایگاه قبل از ازدواج را در جامعه ندارند،
شرایط زندگی و اخلاقشان متفاوت شده و ارزش اجتماعی شان افت کرده است. این در
حالی است که بسیاری از خانواده ها که ظاهرا دچار آفت طلاق نشده اند، عملا در حالت
طلاق عاطفی به سر می برند.
فرزندانی که در خانه های سرد و بی روح و خالی از عاطفه به سر می برند و به عنوان
فرزندان طلاق در جامعه رها می شوند، چه آینده ای را برای خود و جامعه خود رقم خواهند
زد؟ جامعه آینده ما چگونه جامعه ای خواهد بود و با چه ناهنجاری هائی مواجه خواهد
شد؟دختران معصوم، اما سرخورده، از خانواده های تلخ و ناهنجار می گریزند و به دام
شیاطین در کمین نشسته در گوشه و کنار جامعه می افتند و در مسیر فساد، اعتیاد،
سرقت و تکدی گری قرار می گیرند، مسئول کیست؟
جوانانی هستند از خانواده بریده و به خانه های مجردی و به ازدواجهای به اصطلاح سفید
روی می آورند، اشکال در کجا است؟ ما می خواهیم به کدام سوی برویم؟ سبک زندگی
اروپائی را می خواهیم انتخاب کنیم یا به اسلام برگردیم؟ هم اینک در برزخ بین این دو
فرهنگ به سر می بریم و این شرایط خطرناکی است. اروپا دهها سال است که یک نوع
سبک زندگی برای خود انتخاب کرده و برایشان در جامعه قانونی و قاعده مند شده و
ناهنجاری تلقی نمی شود، اما ما در شرایط تذبذب و دوروئی و دورنگی اجتماعی
هستیم.چندی قبل در پایتخت یکی از کشورهای اروپائی با کنسول ایران در آن شهر
دیداری داشتم. در ابتدای دیدار به ایشان گفتم، ما روحانیون به مناسبت کارمان در
جامعه احتیاج داریم با فرهنگ و آداب و اخلاق مردم آن جامعه آشنا شویم تا روشهای
تبلیغی خود را به تناسب با نیاز فکری و فرهنگی جامعه شکل دهیم، شما مقداری از
خصوصیات اخلاقی، فرهنگی این مردم برای من بازگو نمائید. او به ناگهان سخنی گفت،
که هم به من برخورد و هم شرمنده شدم. او گفت: شما اول همان ایران خودتان را
تبلیغ و موعظه کنید، اینجا پیشکش. بعد توضیحاتی داد، از جمله گفت: اینها دروغ
نمی گویند، ما در اینجا هم کارمند زن ایرانی داریم، هم اروپائی. به کارمند ایرانی خودمان
می توانیم دروغ بگوئیم، مثلا کسی که برای ملاقات می آید و ما نمی خواهیم او را
ببینیم، می گوئیم: بگو نیستند یا بگو جلسه دارند، اما به کارمند زن اروپائی نمی توانیم
این را بگوئیم، زیرا او خیلی تعجب خواهد کرد و خواهد گفت وقتی هستی، چگونه
نیستی؟ یا وقتی جلسه نداری، چگونه جلسه داری؟ ما دروغهایمان را از طریق کارمند
ایرانی می گوئیم!!!
چگونه می توان این ناهنجاری های خانوادگی و بیماریهای اخلاقی را درمان کرد؟ چطور
می شود جامعه را از شر و آفت دروغ، غیبت، تهمت، بدعهدی، حسد، حرص، زیرآب زنی،
چاپلوسی، دوروئی و نفاق، رانت خواری، کم کاری، بی دقتی، سیاسی کاری و
آلوده دستی رهائی داد؟
این خصلت های زشت همانند موریانه درخت سعادت و آسایش جامعه را از درون
می خورد و بر سیاست، اقتصاد و سلامت جامعه اثر سوء می گذارد. عقل ما و دین ما
می گوید اسراف جایز نیست، حرام است ولی ما اسراف می کنیم. در آب، در برق و سایر
اقلام مصرفی و غذائی؛ گاهی مصرف ما با جمعیت هشتاد میلیونی، با مصرف کشور
چین با یکهزار و پانصد میلیون جمعیت برابری می کند!!! در حالی که در اطراف و جوانب ما
شکم های گرسنه فراوانند، ما به خاطر فرهنگ غلط غذای اضافه می پزیم و زیادی آن را در
زباله دان می ریزیم. آقای قالی باف شهردار تهران می گفتند: ما هر شب شش هزار غذا به
گرسنگان کارتن خواب زیر پل ها و کنار پارکها می دهیم. این در حالی است که در هر شب
و روز دهها هزار مانده غذا، در رستورانها، هتل ها و تالارهای پذیرائی به بهانه اینکه دست
خورده است، به دور ریخته می شود! این روش زندگی، جامعه ما را به ناشکری و فقر
مبتلا می سازد که فرمودند: «اَلاسرافُ یورِثُ الفَقر»
اینها و دهها نمونه دیگر از این موضوعات و موارد، باعث رنج روحی و آزار جامعه ما شده
است که باید برای حل اینها چاره جوئی شود. اما بسیاری از مسئولان و تریبون داران به
این مسائل توجه ندارند و سرگرم دعواهای سیاسی خود هستند، ما در برابر شیطان
بزرگ ایستاده ایم، اما در برابر شیطان بزرگتر که هواهای نفسانی، جاه طلبی،
پول پرستی، نفاق و خودبزرگ بینی است، شکست خورده ایم.
در پی آن نیستم که مشکلات و دردهای جامعه را بشمارم که نمی خواهم دوستان را
تلخکام و دشمنان را شادمان سازم، آنچه اندکی بود از بسیار عرض شد که ملموس
همگان است، با پنهان کردن درد ناخوشی درمان نمی شود.
گر پند تلخ می دهمت ترش رو مباش تلخی به یاد آر که خاصیت دواست
مسئولان و مدیران آگاه و دلسوز، در اندیشه فردای جامعه خود هستند اما مدیران و
مسئولان کوته نظر و فرصت طلب در اندیشه امروز خود!
بیائید همگان در اندیشه امروز و فردای خود و جامعه خود باشیم اما چگونه؟
ادامه دارد...

برچسب:
نویسنده: مهدی رادمنش